امروز : ۲ بهمن ۱۳۹۰ | روز خوبی داشته باشید ...
گپی با رضا خالدی عضو فعال مرکز فرهنگی هنری کانون اهرم و مشاور استاندار بوشهر به سختی دستم به میز کتابدار می‌رسید!
تاریخ ثبت خبر : ۲ بهمن ۱۳۹۰ | کد خبر : 40kalagh-7017 | نسخه چاپی | آمار بازدید : 91

حالا در شهر و کاشانه خود جوانی معروف و فعال است. دیگر از آن شیطنت‌ها و شلوغ‌کاری های کودکی خبری نیست. کمتر کسی است که او را نشناسد. بعضی از دوستانش اعتقاد دارند که رضا خیلی جلوتر از سن و سالش حرکت می‌کند.به تازگی از سفر آلمان به ایران بازگشته است…

۴۰کلاغ به نقل از پایگاه خبری کودکان و نوجوانان استان بوشهر:خیلی‌ها می‌دانند که رضا، مشاور دانش‌آموزی بعضی از مسوولان استان بوشهر است. خیلی‌ها پیشرفت و موفقیت را در پیشانی او می‌خوانند و او خود، این صعود و سربلندی را از کانون و مربیان کانون می داند.

رضا خالدی

می گوید: وامدار و مرهون مهر و محبت های کانونی‌ها هستم. آن روزها که پسری شلوغ و شیطان بودم، پدرم دستم را گرفت و مرا به کانون آورد. در کانون خیلی چیزها آموختم. آن قدر کانون را دوست داشتم که اغلب پشت در بسته می‌نشستم تا کسی بیاید و قفل در را باز کند. من آخرین نفری بودم که از کتاب خانه بیرون می‌رفت. با شماره عضویت ۱۸ در جمع اعضای ثابت قرار گرفتم و حالا…

آن روز که فرماندار شهرستان تنگستان با اعضای فعال کانون دیداری صمیمانه داشت، رضا خالدی هم با لهجه دلنشین تنگستانی از نوجوانان و جوانان شهر با او حرف می زد. از خواسته‌های نسل خود یاد می کرد. جلسه جدی و رسمی که به پایان رسید، گپ دوستانه و صمیمی ما آغاز شد.

گفت و گو از : سید سعید مدنی پور

- از نحوه آشنایی خودت با کانون برایمان بیشتر بگو.

سلام؛ من رضا خالدی متولد ۱۵/۱۱/۱۳۷۲ در شهرستان دلیران تنگستان، شهر اهرم؛ دیار رئیسعلی و زایر خضر خان تنگستانی، دیار خارک و خرمای کبکاب هستم. الآن که با هم گپ می‌زنیم، در سال چهارم دبیرستان رشته ریاضی و فیزیک مشغول تحصیل هستم.

نحوه آشنایی من با کانون خیلی جالب است. یک خاطره فراموش نشدنی که با آن زندگی می کنم. بهتر است بگویم یک اتفاق خوب در زندگی من بود. حکایت از این قرار است که در ۶ یا ۷ سالگی به عنوان یک پسر شلوغ و شیطون در بین خانواده و بستگان معروف شده بودم. این قدر شلوغ و شیطون بودم که بنده خدا مادرم بیشتر وقت ها از دست من سر درد می‌گرفت. تا اینکه یک روز، یکی از همسایه‌ها به داد مادرم رسید و پیشنهادی به او داد. گفته بود به تازگی یک کتابخانه در شهر افتتاح شده است. اگر می خواهی از دست شلوغ کاری های رضا راحت باشی، زود برو و او را نام‌نویسی کن.

یکی از روزهای گرم تابستان سال ۷۹ بود که به اتفاق پدرم به کانون رفتم. ابتدا فکر می‌کردم کانون یک فضای خشک باشد که باید آن‌جا ساکت نشست و فقط کتاب خواند. لحظه ورود به کانون را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. دست در دست پدرم پا به کانون گذاشتم. لحظه ورود، خانم امیر پور که آن روزها مسوول مرکز اهرم بود – در حال حاضر مدیر کانون استان بوشهر می باشند- با خوش رویی به طرف ما آمد و پس از سلام، من و پدرم را به طرف میز کتابدار دعوت کرد، خانم میرزایی خواه و خانم جعفری هم مربی مرکز بودند. یادم هست که به سختی دستم به میز کتابدار می‌رسید. خلاصه این‌که؛ آن روز با شماره ۱۸ عضو ثابت کانون شدم. چند سال بعد که سیستم رایانه‌ای شد، شماره عضویتم به ۸۸ تغییر کرد.

- چه فعالیت‌هایی در کانون داشتی؟

آن سال پدرم در تمام کلاس‌های تابستانی اسم من را نوشته بود. از نقاشی و سفال گرفته تا قرآن و … اما بیشتر به فعالیت‌های ادبی و هنری علاقه داشتم. هنوز هم نمایش خلاق و سرود را خیلی دوست دارم.

- بعد از عضویت در کانون شیطنت ها ادامه داشت یا … ؟

مربیان کانون به من شخصیت دادند؛ از فردای روز ثبت نام، هر روز شیفت پسرها نفر اول بودم که وارد مرکز می‌شدم و آخرین نفری هم که از کتاب‌خانه خارج می‌شد من بودم. توی کتاب‌خانه این قدر فعالیت و برنامه داشتیم که وقتی به منزل بر می‌گشتم؛ دیگر انرژی برای شیطنت کردن باقی نمی‌ماند.

- گفتی اولین نفر بودی که می‌آمدی و آخرین نفری بودی که می رفتی. چرا؟

حضور من در کانون بخاطر محبت و صمیمیت مربیان آن بود. با دوستان خود در کانون قرار می‌گذاشتیم و در بیشتر فعالیت‌ها مشارکت داشتیم. یادم هست، چند روز که به کانون نمی‌رفتم، مربیان تماس می‌گرفتند و جویای سلامتی می‌شدند. در کل نقش مربیان برای حضور اعضا خیلی مهم است.

- کدام یک از مربیان کانون را بیشتر دوست داشتی؟

(با خنده و اندکی مکث) همه‌ی مربیان مرکز را دوست داشتم؛ همه آن‌ها برای من زحمت کشیدند. مربیان مرکز اهرم مکمل یکدیگر بودند، هر کدام دارای تخصصی هستند.

- چه تفاوتی بین کانون و نهادهای دیگر می‌بینی؟

فرق کانون در این است که از کودکی به تربیت و آموزش بچه‌ها می‌پردازد، ولی در نهادهای دیگر از سنین نوجوانی و جوانی مخاطب خود را جذب می‌کنند. در صورتی که این یک مشکل بزرگ است. به دلیل این‌که کانون به تنهایی پاسخگو نیست، لازم است به زیرساخت‌ها توجه شود یا باید ظرفیت کانون افزایش یابد و یا این‌که نهادهای دیگر مثل کانون به تربیت و آموزش کودکان بپردازند.

در این زمینه یک مشکل خیلی مهم که کانون با آن مواجه است رها شدن بچه ها بعد از سنین نوجوانی و رسیدن به ۱۷ یا ۱۸ سالگی است. دوره جوانی دوره بسیار مهم و حساسی است. باید امکان افزایش سن مخاطب به بالاتر از ۱۷ سال در کانون بررسی شود.

- سال‌ها حضور در کانون سرشار از خاطره است. از خاطراتت برایمان تعریف کن.

فکر می کنم سال ۸۶ بود که برای شرکت در اردوی منطقه‌ای کانون به چالوس رفته بودیم. یکی از برنامه‌های ما اجرای برنامه شبانه،جنگ شادی و نمایش بود. آن سال میزبانی اردو با استان خوزستان بود. در قسمتی از برنامه من می‌بایست یک کلمن پر از گل را به سمت جمعیت می‌ریختم که متاسفانه نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که کلمن و گل‌ها به طرف یکی از دوستان استان چهارمحال و بختیاری پرت شد که در همان برنامه هم از او عذرخواهی کردم. اما به دلیل اینکه او از من قوی‌تر بود تا روز آخر اردو در اضطراب و ترس بودم که مبادا بخواهد تلافی کند که شکر خدا چنین اتفاقی نیفتاد.

- بهترین هدیه ای که تاکنون گرفته ای ؟

به مناسبت‌های مختلفی هدیه گرفته ام؛ حتی یک بار توسط رئیس جمهور محترم یک سفر مکه هدیه گرفتم که متاسفانه به دلیل مشکلات شخصی توفیق این سفر را نداشتم. اما یک هدیه ای که هیچ وقت آن را فراموش نمی‌کنم، کتاب «قصه های خوب برای بچه های خوب» بود که توسط مسوول مرکز به من اهداء شد.

- تا حالا شده هدیه‌ای را که گرفتی به کسی ببخشی؟

فکر نکنم، فقط در سال ۸۶ که از طرف آموزش و پرورش یک سفر مشهد هدیه گرفتم بودم، آن را به پدرم بخشیدم. زیرا پدرم تا آن زمان به زیارت امام رضا علیه السلام نرفته بود؛ هدیه سفر مشهد را به پدرم بخشیدم.

- اهل مطالعه که هستی؟

کم و بیش کتاب می‌خوانم، ولی الان با توجه به حجم بالای درس، بیشتر کتاب‌های درسی را مطالعه می‌کنم و کمتر فرصت مطالعه کتاب‌های غیر درسی دارم. البته بعضی اوقات برای تحقیق در خصوص موضوعات درسی به برخی از کتاب‌های خارج از درس نیز رجوع می‌کنم.

- چه طور شد که در شهرستان و استان مطرح شدی؟

به واسطه حضور در برنامه‌ها و مسابقه‌های مختلف کانون. در بخش‌های ادبی و هنری به موفقیت‌های زیادی دست یافتم، در کنار فعالیت‌های کانون، در فعالیت‌های پرورشی مدرسه هم حضور داشتم و از طرف شورای دانش آموزی به‌عنوان نماینده دانش آموزان مدرسه انتخاب شدم؛ تا الان که نماینده دانش آموزان استان بوشهر هستم. این شد که وارد فعالیت‌های اجتماعی در حوزه‌ی دانش آموزی شدم و توانستم در این راه تا حدودی موفق شوم.

- فکر می‌کنی به جایگاهی که انتظارش را داشتی، امروز دست پیدا کردی؟

خیر؛ هنوز به اون چیزی که انتظار دارم و برای خودم به صورت چشم انداز ترسیم کردم، نرسیده ام

- چه کسانی در کسب موفقیت‌های شما نقش داشته اند؟

موفقیت‌هایی که تا الان داشتم را اول مدیون خداوند، پدر و مادرم و بعد مربیان کانون و سازمان دانش آموزی هستم.

- از موفقیت‌هایی که داشتی بگو؟

موفقیت های کانونی یا خارج از کانون؟

- اول کانونی ها را بگو.

از بدو عضویت در کانون بخاطر فعالیتی که داشتم در بخش های مختلف استانی و کشوری به موفقیت‌های زیادی دست یافتم. از جمله می‌توان به کسب مقام برگزیده در مسابقات سراسری کتابخوانی، نقاشی با موضوع همدردی با کودکان فلسطین، کاردستی، شعر و … همچنین حضور فعال در گروه نمایش و سرود مرکز و اردوهای مختلف اشاره کرد.

در بخش خارج از کانون نیز می‌توان به کسب مقام برتر شهرستان در فعالیت‌های اجتماعی دانش آموزان در سال ۸۸ ، کسب مقام استانی در ساخت سی دی های آموزشی و کمک آموزشی در سال ۸۸ و ۸۹، کسب عنوان خبرنگار برتر استان و کشور در خبرگزاری پانا در سال ۸۹ و ۸۷، تنها نماینده دانش آموزان جمهوری اسلامی ایران در اجلاس جهانی نوآوری آموزش در شهر برلین کشور آلمان با حضور دبیرکل سازمان ملل و همچنین نمایندگان ۱۳۵ کشور جهان و … اشاره کرد.

- چگونه و توسط چه نهادی برای سفر به کشور آلمان انتخاب شدی ؟

۲۳ جولای تا ۲ آگوست ۲۰۱۱ با حضور نمایندگانی از ۱۳۵ کشور جهان، اجلاس جهانی نوآوری آموزش برای صلح و دوستی، در برلین آلمان برگزار شد. طی فراخوانی که از طرف نهاد ریاست جمهوری ابلاغ شد، از تشکل‌های دانش‌آموزی خواسته شد تا افراد فعال خود را معرفی کنند. با بررسی عملکرد و مصاحبه‌های حضوری و جمع بندی امتیازات در بین همه گزینه ها توفیق الهی شامل بنده شد و به همراه ۱۰ نماینده مجلس شورای اسلامی به این اجلاس سفر کردم که دستاورد آن سخنرانی در این اجلاس به نمایندگی از دانش آموزان ایرانی بود.

- خواسته شما در این اجلاس چه بود؟

من به نمایندگی از دانش آموزان ایرانی پیشنهاد تشکیل مجلس بین المللی دانش آموزی دادم که با استقبال میهمانان اجلاس همراه شد.

- در حال حاضر مشغول چه فعالیتی هستی؟

در کنار کسب علم و دانش، در حال حاضر مشاور جوان رئیس سازمان دانش‌آموزی استان بوشهر، نماینده دانش‌آموزان استان بوشهر در مجمع مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی دانش‌آموزان کشور و مجامع اعضا سازمان دانش آموزی کشور، نماینده خبرنگاران خبرگزاری پانا استان بوشهر در کشور و مشاور جوان امام جمعه ، فرماندار ، شورای اسلامی شهر و رئیس آموزش و پرورش شهرستان تنگستان ، نائب رئیس مجمع دانش آموزی استان بوشهر ، دبیر خبرگزاری پانا در شهرستان و رئیس مجمع دانش آموزی شهرستان و … هستم. و اگر خدا بخواهد به عنوان مشاور دانش آموزی استاندار بوشهر که به دستور ایشان مامور تشکیل کمیته دانش آموزی در این خصوص شده ام.

- آیا جوانان می‌توانند مشاوران خوبی برای مسوولان باشند؟

بله بطور قطع؛ مسوولان باید به جوانان بها بدهند. جوانان دارای فکر و ایده های نو هستند که در بسیاری از مواقع می‌تواند در حل مشکلات مردم ثمر بخش باشد.

- برای آینده خودت چه برنامه‌ای داری؟

دوست دارم به مردم دیار خودم خدمت کنم؛ اگر شد به عنوان مربی کانون و اگر نشد از بین همه شغل ها به مهندسی ITعلاقه زیادی دارم.

- و حرف آخر؟

هیچ وقت روز هایی که در کانون بودم را فراموش نمی‌کنم، چون بهترین دوران زندگی‌ام بوده است. من هیچ وقت زحمات خانم امیرپور مدیر کانون استان و خانم‌ها میرزایی‌خواه، سلیمانی، ثمری و بحرینی از مربیان کانون اهرم و همچنین خانم عالیزاده رئیس سازمان دانش آموزی شهرستان تنگستان و حتی آقای افرند کارمند خدمات کانون اهرم را فراموش نمی کنم. محبت های خانم رسولی در کانون همیشه در خاطرم جاودانه است. چون همه‌ی این بزرگواران برای پیشرفت من زحمت کشیده‌اند. دست تک تک مربیان و تمامی کسانی که به پیشرفت من کمک کردند، بخصوص پدر و مادرم را می بوسم.

- ما هم برای شما آرزوی توفیق بیشتر داریم.


عناوین خبری مرتبط :






سایت خبری 40 کلاغ

پاسخ دهید

آخرین اخبار
پربیننده ترین عناوین